همچون مِثلِ او؛ زیرا بیننده که خود دارای صورت و جسم است، جز علتِ خویش را نمیبیند؛ مانند کسی که در آینه مینگرد و جز مِثلِ صورتِ خود را نمیبیند، چرا که علت در ناظر (بیننده) است.
چنانکه در «کتاب الأسوس»، پرسشگر از عالم -عَزَّ عَزُّهُ- پرسید: مرا خبر ده، آیا برای خدا «مِثلی» هست؟ عالم فرمود: «اگر برای او مِثلی باشد، پس همان اوست؛ و همانا او جوهرِ واحدی است که به قدرتِ خویش هر چه بخواهد انجام میدهد.» پرسشگر گفت: پس بگوییم که او جوهری است که انقطاع ندارد؟
عالم -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: «آن جوهرِ ترکیبیافته (مُتراکِب)، در جوهرِ بسیط راهی ندارد.»
پرسشگر گفت: پس آیا بگوییم او جوهری است که پایان نمییابد؟
عالم -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: «آری، و برای او مِثلی (همتایی) نیست.»
پرسشگر پرسید: آیا برای او ضدی وجود دارد؟
عالم -عَزَّ عَزُّهُ- پاسخ داد: «وقتی برای او مِثلی متصور نیست، چگونه میتواند ضدی داشته باشد؟»
پرسشگر گفت: پس نسبتِ «قِدَم» (دیرینگی) و «قدرت» در اینجا چیست؟




