مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

بدء و اعاده - حسین بن هارون بغدادی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 95 من 101

حالی که انجام کارها بر اهل آتش ممنوع (سخت) شده است. همانا من بر تو حق همسایگی دارم؛ من همان همسایه‌ات، فلان شخص هستم که اکنون به این صورتی که می‌بینی درآمده‌ام و نمی‌دانم فرجام کارم به کجا می‌کشد. اکنون نزد تو آمده‌ام تا از فلان آهنگر بخواهی مرا به صاحبم (آن خرس‌بان) بازگرداند، چرا که من نزد او احساس راحتی می‌کنم.پس به او گفتم: اگر خدای تعالی بخواهد، این کار را انجام می‌دهم. چون صبح شد، نزد آهنگر رفتم و به او گفتم: برای حاجتی نزد تو آمده‌ام. او گفت: با کمال میل می‌پذیرم. گفتم: کسی که حاجتی دارد، هدفش برآورده شدن آن است. گفت: حاجتت را برایم بازگو که حتماً آن را برایت برآورده می‌کنم، هر چه که باشد. به او گفتم: این خرس را به من ببخش؛ زیرا صاحبش (صاحب قبلی) از من خواسته و من هم از تو می‌خواهم که خرس را به او بازگردانی.آهنگر گفت: او مال توست، هر کاری می‌خواهی با او بکن. به خانه‌ات برو که من چون از کارم فارغ شوم، ان‌شاءالله او را نزد تو می‌آورم.هنوز وقت نماز ظهر نرسیده بود که آهنگر خرس را پیش من آورد و جماعتی از مردم «رقه» نیز همراه او بودند که همگی می‌گفتند: آیا این خرس را می‌فروشی؟ به خدا سوگند که او بسیار باهوش و جالب است و ما قصد خریدنش را داریم.به آنان گفتم: اگر این خرسی را که می‌خواهید بخرید، به دست آورید، آیا او را به صاحبش (آن خرس‌بان) بازمی‌گردانید؟ داوود گفت: پس آنان منصرف شدند و او را رها کردند. من هم خرس را به صاحبش بازگرداندم؛ و آن خرس هرگاه مرا

الصفحة 95 من 101