سپس روایت شده است که نخستین کسانی که از لشکر عمر سعد در روز شهادت حسین -عَزَّ عَزُّهُ- بیرون آمدند، دو مرد حبشی با جثهای عظیم بودند که چشمانشان چون آتش میدرخشید. هنگامی که در برابر سرورمان حسین -عَزَّ عَزُّهُ- ایستادند، ایشان فرمود: "ای جبرئیل، این دو مرد را با همان ترکیب و کالبد مسخشدهشان به نزد من آور."راوی گوید: پس جبرئیل دستش را دراز کرد و آن دو را از پشتهایشان گرفت و در برابر امام نهاد، که ناگهان دیدند آنها دو قوچِ خاکستری رنگ هستند. چون نگاهشان به سرورمان حسین افتاد، سرهایشان را به زیر انداختند. امام به یارانش فرمود: "آیا میدانید این دو کیستند؟" گفتند: آیا اینها دو قوچ نیستند؟پس سرورمان حسین بانگی برآورد و فرمود: "به همان
صورتی که به آن شناخته میشوید بازگردید." ناگهان آن دو به شکل دو مردِ سیاه غل و زنجیر شده درآمدند که در بازوی هر یک از آنها آهنی بود که از مغزشان فرو رفته و از نشیمنگاهشان خارج شده بود. سرورمان حسین -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: "ای جبرئیل، این دو کیستند؟"
عرض کرد: این دو عمر بن سعد و معاویه هستند که لعنت خدا بر آنها باد. امام به آن دو فرمود: "به من نزدیک شوید"؛ پس نزدیک شدند. فرمود: "عذاب و انتقام خدا را در کالبد مسخشدهتان چگونه یافتید؟"
آن دو گفتند: ای سرور ما، سختترین عذاب و کیفر را چشیدیم؛ پس ما را از بدنهای مسخشده به بدنهای بشری بازگردان، چرا که ما ای سرورمان، حق را شناختیم و راه برایمان روشن شد؛ پس ای مهربانترین مهربانان بر ما رحم کن و بر ما منت بگذار.امام فرمود: "خدا بر شما رحم نکند این برای شماست که هزار سال در این مسخشدگی، از قالبی به قالب دیگر تکرار شوید و بچرخید تا عذاب و کیفر الهی بر شما به سزای آنچه انجام دادید، نو شود." سپس آن دو گفتند: از تو گذشت میخواهیم، پس گناهانمان را بیامرز.
فرمود: "خداوند شما را نیامرزد و از شما نگذرد؛ همانا خداوند فرموده است: رحمت و بخشش من برای برگزیدگانم از مؤمنان است و انتقامم بر دشمنانِ ستمکارم." سپس بانگی بر سر آن دو زد و آنها در زمین فرو رفتند.
و درباره سخن خدای تعالی که فرمود: ﴿پس آن سخن (و ناله) همواره شعارشان بود تا آنکه آنان را مانند دانه دروشده و خشک وبی جان گردانیدیم﴾1 میفرماید: آنان پیوسته منکر حق و توحید خداوند عزوجل بودند تا آنکه مستوجبِ کالبدهای مسخشده گشتند و در آن به عذاب دردناک گرفتار شدند، چرا که در زمان بشریت (زندگی دنیوی) به مؤمن نیکی نکرده بودند.
و از امام -عَزَّ عَزُّهُ- روایت شده است که درباره سخن خدای تعالی: ﴿آبی که از میان صُلب و استخوانهای سینه بیرون میآید﴾2، فرمود:"این روح هفت بار در هفت بدن تکرار میشود؛ پس مؤمن از بدنی به بدن دیگر منتقل میشود (نسخ)، و کافر در انواع کالبدهای حیوانی دگرگون میگردد (مسخ)."سپس این آیه از خداوند عزوجل را تلاوت فرمود: ﴿و خدا شما را آفرید، سپس شما را میمیراند؛ و از شما کسی است که به خوارترین دورانِ عمر بازگردانده میشود تا پس از دانستن، چیزی نداند؛ همانا خداوند، دانای تواناست﴾3.
و درباره سخن خدای تعالی که فرمود: ﴿سوگند به انجیر و زیتون، و سوگند به طورِ سینین، و سوگند به این شهرِ امن؛ که ما انسان را در نیکوترین ساختار (اعتدال) آفریدیم سپس او را به پایینترینِ مرتبهی پاییندستان بازگرداندیم؛ مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند که برای آنان پاداشی بیمنت است. پس چه چیز پس از این تو را به تکذیبِ روز جزا وا میدارد؟ آیا خدا داورترینِ داوران نیست؟﴾4؛میفرماید: همانا آنان (مؤمنان) مسخ نمیشوند و چنین چیزی با آنان انجام نمیگیرد؛ بلکه تنها کسانی مسخ میشوند که از نسل ابلیس و ذریهی او باشند، چرا که خداوند آنان را از ظلمت و گناه آفریده است.
و درباره سخن خدای تعالی که فرمود: ﴿و میگویند: اگر راست میگویید، این وعده عذاب چه زمانی خواهد بود؟ اگر کافران میدانستند آن زمانی را که نه میتوانند آتش را از چهرههایشان باز دارند و نه از پشتهایشان، و نه آنان یاری میشوند...﴾5 میفرماید: هنگامی که به عذاب الهی تهدید شدند و به آنها گفته شد که آن عذاب چیست، از روی شتابزدگی و به سبب همان انکارِ پیشینِ خود، میگویند: "اگر راست میگویید این وعده کی خواهد بود؟"و اگر میدانستند چه عذابی به آنان میرسد؛ آنگاه که در کالبدهای مسخشده (حیوانات) فرود آورده میشوند، در حالی که زیر بارهای سنگینی که بر پشت دارند گرانبار گشتهاند و آتش سختی و رنج بر چهرههایشان تازیانه میزند، هرگز چنین سخنی را بر زبان نمیآوردند.
و از مولا صادق -عَزَّ عَزُّهُ- روایت شده است که فرمود:"هنگامی که کافر در سرکشی به نهایت رسید و دشمن خدا و اولیای او گشت، آنگاه در کالبدهای مسخشده قرار داده میشود. نخستین کالبدی که در آن ترکیب میشود، حیوانات حلالگوشتی است که ذبح میشوند. او هزار سال در این کالبدها منتقل




