که آنان به بدنهای مسخشده منتقل شدند، آن جانها و چشمانشان، همانهایی است که در حالت بشری داشتند، و بینیهایشان همان بینیها، و گوشهایشان همان گوشها، و دندانهایشان همان دندانهاست.پس هرگاه در جایگاه "مسخ" دگرگون شوند ارواحشان در آن کالبدهای ذبحشدنی (حیوانات) منتقل میشود؛ اما در جایگاه "فسخ" (درآمدن به صورت نباتات یا جمادات یا مسخ ناقص)، با همان کالبدهایی که در مرتبه بشری داشتند منتقل میشوند، یعنی در همان حالتی که پیش از مسخ داشتند. پس کسانی که درجات پنجگانه سقوط را طی کردهاند، به حشرات و جانوران ریز (قُشاش) تبدیل میشوند در حالی که اندامهایشان همان اندامهای قبلی است. برخی از آنان در خلقت واژگون میشوند؛ مانند بینی که به آلت تناسلی تبدیل میشود، دهان که به مخرج تبدیل میشود، ریش که به دُم تبدیل میگردد، و دستهایی که به زانو و بال تبدیل میشوند و بدین ترتیب صورتهای آنان از حالت بشری دگرگون میگردد.
و از علی بن احمد برقی، از اسحاق بن ابراهیم اَزرقی، از ابوجِداش اَخمَش روایت شده که گفت: پدرم از داوود بن کثیر رَقّی برایم نقل کرد که او گفت:مرا در شهر "رَقّه" همسایهای بود که از بزرگان عرب به شمار میرفت و مادیانی داشت که آن را میپروراند. اتّفاقاً روزی کرهاسبی ابلق (سیاه و سفید) از نژاد "جریره" پرورد. آن کرهاسب نزد او بزرگ شد تا آنجا که آوازهاش به زیبایی و چابکی پیچید. آن مرد همواره بر آن سوار میشد و با آن به صید و شکار میپرداخت.داوود میگوید: «روزی آن مرد از سواری بازگشت، از اسب پیاده شد و به خانهاش رفت. آن روز بسیار گرم بود و من نیز به خانهام رفته و در را




