حرکت درمیآید، و به وسیلهی "آب" لذتِ خوراک و نوشیدنی را درمییابد؛ پس این است بنیانِ صورتِ او.»
پس چون این ارکان در "نَفْس" فرود آیند، او جانی (نَسَمهای) پویا و کوشا میگردد؛ و سرآغازِ آفرینشِ آن (نفس)، عقلِ اوست که همانا راهنما، بینش، راه و کلیدِ اوست و به واسطهی آن، مراتب و منازلِ خویش را به کمال میرساند.پس هرگاه تأیید و یاریِ عقلش از جانبِ "نور" باشد، او دانا، نگهبان حقایق، تیزهوش و زیرک میگردد و با آن میشناسد که چه کسی خیرخواه اوست و چه کسی او را فریفته است. پس چون مجرا (مسیر جریان نوری)، پیوستار (آنچه بدان متصل است) و گسستار (آنچه از آن جدا شده) خود را بشناسد، به واسطهی آن به بینیازی (غنا) دست یافته و با اخلاص در یگانگی مبدأ و ادای طاعت، در مرتبهی بقا زیست میکند.پس چون چنین کند، آنچه را از دست داده جبران نموده و بر آنچه در پیش است وارد میشود؛ و میشناسد حقیقتی را که در آن است؛ که از کجا میآید و به سوی چه چیزی بازمیگردد؛ و کمالِ معرفتِ او و چگونگیِ فهمِ او در همین است؛ و فهمِ او جز با تأییدِ عقلش ممکن نمیگردد.و گاه چنین است که نَفْس در او جریان مییابد در حالی که "گرم" است، و گاه در حالی جریان مییابد که "سرد" است1. پس هرگاه نَفْسِ گرم در او جای گیرد، دچار سرکشی و




