شده نیز جدا گشته و به پیکرِ صاحبِ روحِ اول منتقل میشود. بدین ترتیب، نَفْسِ این در آن، و نَفْسِ آن در این وارد میشود. در نتیجه، اخلاق و رفتار هر دوی آنها نسبت به فرزندان، خانواده، دوستان و تمام بستگانشان تغییر میکند.هر کس که یکی از آن دو را بشناسد، به کسی که او را نمیشناسد میگوید: "آیا نمیبینی فلانی چگونه حالش دگرگون شده است؟ گویا او همان کسی نیست که میشناختیم؛ اخلاقش تغییر کرده و آزار و گرفتاریاش زیاد شده است." پس او نزد خانواده، فرزندان، برادران و خویشانش مورد بغض و کینه قرار میگیرد و هیچکس طاقت سخن گفتن با او را ندارد و او نیز به سخن کسی گوش نمیسپارد (نمیفهمد).دیگر هیچ دوستی، چه از نزدیک و چه از دور، برایش باقی نمیماند؛ زندگیاش ناگوار و لذتهایش تیره و تار میشود. او در این حال مدام آرزوی مرگ میکند، چرا که دشمنیِ خانواده و آشنایانش بر او بسیار سنگین است. هر کس که حالش چنین وصف شود، در بلایی بزرگ گرفتار است. پس به خشنودیِ خدای رحمان از خشم او و عذاب دردناکش پناه میبریم. و اکنون به آنچه در آن بودیم باز میگردیم.
و اما رسخ؛ همانا آن آخرین گونه از انواع مسخشدگی است. رسخ سختترین و طاقتفرساترین مرتبه از نظر عذاب، و دیررسترینِ آنها از نظر رسیدن به آسایش است. هیچکس به این مرتبه منتقل نمیشود مگر آنکه پیشتر از دیگر انواع مسخشدگیها عبور کرده باشد (یعنی مراتب قبلی را طی کرده باشد). پس هرگاه تمرّد، سرکشی، طغیان و تبهکاریِ او شدت یابد، در این هنگام روحش در انواع جمادات رسوخ داده میشود مانند طلا، نقره، آهن، مس، سُرب و دیگر جمادات و سنگها، و چوب و گِل، و آنچه از این




