«و اما کسانی که از روی اکراه (ناخواسته) اجابت کردند، آنان همان کسانی هستند که خداوند دربارهشان فرموده است: ﴿و هر که در آسمانها و زمین است، خواه از روی طوع (رغبت) و خواه از روی کراهت، و سایههایشان نیز در بامدادان و شامگاهان، تنها برای خدا سجده میکنند﴾1.پس اینان در حقیقت مجبور به اجابت نشدند، بلکه از آنچه با چشم دل یا در عوالم دیگر مشاهده کردند، به هراس افتادند؛ پس تنها با زبانهایشان اجابت کردند، در حالی که قلبهایشان ایمان نیاورده بود.»
«پس آنان از دایرهی "وجود" به سوی "عدم" خارج میشوند و از آن مرتبه به جایگاه "مسوخیت" (سقوط به کالبد حیوانات و جمادات) منتقل میگردند و انواع آن بر آنان تکرار میشود که پنجگونه است: "نسخ، مسخ، فسخ، رسخ و وسخ".اینان نسلی پس از نسل دیگر و قرنی پس از قرن دیگر، پیوسته در قالبهای بشری منتقل میشوند و کتاب خداوند -عَزَّ وَجَلَّ- بر آنان عرضه میگردد، اما آنان انکار کرده و بیزاری میجویند؛ با این حال تا سی قالب (کالبد) در بشریت تکرار میشوند. در میان آنان کسانی هستند که تا بیش از این تعداد قالب نیز تکرار میگردند و نهایتِ آن، هفتاد و هشت قالب است؛ و این همان سخن خداوند -عَزَّ وَجَلَّ- است که فرمود: ﴿آیا شما را آنقدر عمر ندادیم که هر کس میخواست متذکر شود، در آن مدت متذکر میشد؟ و علاوه بر آن بیمدهنده نیز به سوی شما آمد. ﴾2
«و انسان هرگز به هیچیک از طبقات جهنم منتقل نمیشود مگر آنکه تمامی حقوق خداوند متعال را انکار کند و نسبت به آفریدگار خویش کفر ورزیده و او را منکر شود، و از سوی دیگر به تمامی وجوه باطل اعتراف کرده، به آن اقرار نماید و بر اساس آن عمل کند. پس آنگاه که دیگر هیچ حقی باقی نماند مگر آنکه او به آن کفر ورزیده باشد، و هیچ باطلی نماند مگر آنکه او به آن قیام کرده و آن را انجام داده باشد در این هنگام است که او از قالب بشری خارج شده و در انواعِ "مسوخیت" (کالبدهای غیرانسانی) منتقل میگردد.»
این مطلب را سخنِ امام صادق -عَزَّ عَزُّهُ- تأیید میکند که فرمود: «همانا سرورمان محمد، "شخصِ شیء" (مرکزیتِ وجودیِ پدیدارها) را بپا داشت که او همان "ولی" و همان "باب" و چیره بر هر چیز ریز و درشت است؛ او را به قدرتِ خویش چیره، به ضیایِ خویش آشکار، و به نورِ خویش توانا گردانید. سپس به او فرمان داد تا تمام آنچه در ملکوت است از موجوداتی که جز او کسی آنها را نمیشناسد خلق کند. پس آن "ولی" به قدرتِ آن بلندمرتبه (علی)، نخستین آفریدهی خویش را بپا داشت.سپس آن "ولی"، مقداد را از نورِ برگزیدهی خویش بپاداشت و آنگاه به خواستِ پروردگارش، مشیتِ خداوند متعال را در او روان ساخت و امور را به او واگذار نمود؛ پس مقداد، اباذر را خلق کرد و ظرافتِ صنعت و تدبیرِ قدرت را به او سپرد. آنگاه اباذر هر آنچه را که چشم از هر روحی درک میکند، خلق نمود تا آنکه سلسلهی "پنج تن" را بپاداشت و رؤسا را تا به مقامِ کوهها که همان مراتبِ پنجگانه هستند،ترتیب داد.»
«پس نخستین چیزی که خلق کرد، صاحبان مراتبِ نُقَباء، نُجَباء، مختصّین مخلصین و ممتحنین بود. سپس از مقامِ تدبیر در انتقال ارواح و ترکیبِ آنها در قالبهای "نسخ، فسخ، مسخ، وسخ، رسخ، قشّ و قُشاش" به او یاری رساند.در میان آنان، کسانی هستند که به "روح انسانی" بازگردانده میشوند و کسانی هستند که از انسانیت به سوی "تناسخ" (تکرار در قالبهای غیرانسانی) رانده میشوند؛ و این همان موجودات مأکولی (خوردنی) هستند که در ظاهر، خوردنشان حلال گشته است. و برخی از آنان به مرتبهی "فسخ" (گیاهی)، برخی به "مسخ" (حیوانی)، برخی به "وسخ"، برخی به "رسخ" (جمادی) و برخی به "قشّ و قشاش" (موجودات ریز یا خاشاکگونه) بازگردانده میشوند.و آخرینِ آنها، "صاحبان بالها" (پرندگان) و "زنبورها" هستند که بر اساس اندازه، درجات و جایگاههایشان قرار میگیرند. سپس خداوند این امور را به "اباذر" واگذار نمود؛ همان که خلق را پدید آورد (ذرأ) و آفرید (برأ)؛ و این همان سخن خداوند متعال است که فرمود: "و هیچیک از ما نیست مگر آنکه برای او مقامی معلوم و معین است3.»




