پس آن هاتف (ندای غیبی) گفت: بدان که خداوند پاک را از ناپاک، و ناپاک را از پاک بیرون میآورد. پس او را صدا زدم و در بار دوم پاسخم را داد و گفت: من فلانی پسر فلانی هستم؛ از من چه میخواهی؟ این خواری و رسوایی که گرفتارش هستم برای تو بس است؛ چه حاجتی به من داری؟ آیا نزد تو چارهای هست که مرا از این عذابی که در آنم برهاند؟گفتم:چه چارهای نزد من است؟ و این آیه را خواندم: ﴿و روزی که ستمکار دستهای خود را از شدت حسرت میگزد﴾1 و سپس این آیه را خواندم: ﴿و کافر میگوید: ای کاش من خاک بودم﴾2. پس چون سخنم را به پایان بردم، از او روی گرداندم در حالی که او را لعنت میکردم و از او بیزاری میجستم در حالی که او در آن کالبد صدفگونه میخزید تا آنکه در دریا فرو رفت.
و ما سخن در باب تناسخ و آیاتی از قرآن را که بر آن گواهی میدهند، در کتاب بزرگ خود به نام "البدء و الإعادة" (آغاز و بازگشت) به طور کامل و تمام آوردهایم همان کتابی که این اثر را به عنوان گزیده و مختصری برای آن پدید آوردیم. خداوند ما و دیگر مؤمنان را به تمام آنچه مایه بهرهمندی ما نزد اوست موفق بدارد، و از او میخواهیم که میان دلهای ما و دلهای برادران مؤمنمان پیوند و الفت برقرار سازد و به توفیق تأیید اشارت و راهنمایی او به درگاهش تقرب جوییم. او ما را کافی است و چه نیکو کارساز و چه نیکو مولا و چه نیکو یاوری است. و درود خدا بر سرور ما محمد و خاندان پاک او باد؛ و هیچ نیرو و توانی جز به اتکای خدای بلندمرتبه و بزرگ نیست.




