میپیمایم و کسی از مراتبِ آنان بیخبر (نابینا) نیست، بلکه من پویندهی راهِ ایشان و پیروِ آنان و علومِ شناختهشدهشان هستم و توفیق تنها به رحمت و بخشایش اوست.
اما دربارهی سخنِ آن شخص در مورد «صورتِ دیدنی» (تجلی ظاهری) که همان غایتِ کلّی (نهایتِ مقصود) است آنجا که ادعا کرده اجزایش از هم میپاشد و شکوهش زایل میگردد و نعوذبالله به هوایِ خویش بازمیگردد: او با این سخن به غایتی برتر از آن صورت اشاره کرده است (یعنی منکرِ الوهیتِ مطلقِ آن صورت شده)؛ و این مخالف با مذهب و روشِ من و روشِ پیرانِ (شیوخ) پیشینِ اهلِ توحید که خداوند رویشان را سپید گرداند و باقیماندگانِ آنان که خداوند حفاظتش را بر ایشان مستدام بدارد میباشد؛ زیرا این سخنی باطل و محال، و گفتارِ نادانان است.
هرگاه دربارهی خداوند چنین بگوییم، به ورطهی پرستشِ غیب (خدای نادیده و انتزاعی) و سرگردانی در شک و تردید افتادهایم و به جایگاهِ گناهکاران فرود آمدهایم و حقیقتِ معنوی (معنویتِ حق) را انکار کردهایم؛ و با پیشوا و قدوهی خود مخالفت ورزیدهایم، همان که در راهش گام برداشتیم و با کلامش به فهمِ دین رسیدیم. اگر او نبود، ما نسبت به خدای سبحان و متعال منکر و بیگانه بودیم. خداوند ما را در زمرهی او محشور گرداند و ما را به آن اصلِ استوار (صبوره) در رسالتش وارد کند؛ که آن نزد ما همان قانون (دستور) است و در همهی امور به آن رجوع میکنیم، و به واسطهی آن به




