و سرورم ابوالمطاع علی بن محمد بن امام هادی (که خدا او را حفظ کند) این ابیات را از قول مولایمان امیرالمؤمنین -جَلَّ ذِكْرُهُ- برایم خواند:
«من آن ازلی هستم که در طول زمان زایل نمیشوم و قرنها را سپری میکنم.امور را بر اساس احکامشان جاری میسازم و به نیروی مشیتم، هر چه باید، هست میشود.گردنکشانِ نخستین مرا در ظهوراتم دیدند، همانگونه که آیندگان مشاهده کردند. آنان را با گذشتِ سالها در کالبدهای مختلف باز میگردانم، در حالی که آنان از حقیقتِ سالها بیخبرند. چه بسیار بارهایی که در عذاب بازگشتند و بر آنان تکرار شد، اما خرد نمیورزند.»
و همچنین برای من روایت کرد که ایشان -جَلَّ ذِكْرُهُ- از کنار قصابی گذشتند که گوسفندی را ذبح کرده بود و در حالی که از چاقیِ آن شگفتزده بود، میگفت: «منزه است آن که از خلقش پنهان گشت، چنان که هیچ چشمی او را نمیبیند.»
امیرالمؤمنین فرمود: «منظورت کیست؟ وای بر تو ای قصاب!»
قصاب گفت: «خدایی که در پسِ هفت آسمان و فراتر از آن پنهان شده است.»
پس ایشان به او فرمود: «همانا خداوند به واسطهی خلقش از خلقش پنهان گشته است، اما خلق در مورد او در شک هستند. اگر چیزی بتواند او را بپوشاند، باید از او بزرگتر باشد، و این جایز نیست که تو ذات خدا را در چیزی پوشیده بدانی؛ بلکه اعمالِ خلق




