سپس گفت: «او نه تمامِ کُنهِ باریتعالی است و نه باریتعالی چیزی غیر از اوست؛ او همان غایتِ نهایی و "معنایِ معانی" است که پیامبران به او اشاره کرده و فرستادگان از آغاز زمان تا پایانِ دوران بر او دلالت نمودهاند. هیچکس جز خداوندِ علیِّ عظیم با مرتبهی "معنایِ معنا" (و نه در مرتبهی "اسم") چنین سخن نمیگوید و به خویش اشاره نمیکند؛ زیرا "اسم" تنها راهنمایی و اشاره میکند، اما "معنا" خود ظاهر میشود و تصریح مینماید.»
از جملهی این دلایل، روایتی است که شیخ ابوالوقار حسن بن عمار (رضیالله عنه) برای من نقل کرد و گفت: شیخ ابوسعید میمون بن قاسم طبرانی (قدس الله روحه) برایم گفت که پدرم ابوالحسین محمد بن علی جلی با سلسله سند خود از جابر بن یزید جُعفی -مِنْهُمُ السَّلَامُ- و او از غَلبا بن احمد روایت کرده است که گفت: بر امیرالمؤمنین وارد شدم و عرض کردم: ای مولای ما، آیا تو همان "او" (خداوند) هستی؟
ایشان -جَلَّ ذِكْرُهُ- فرمود: «آری، منم؛ من همانم که بنیاسرائیل به من ایمان آوردند. منم آن کسی که نوح مرا ندا داد و من پاسخدهندهی او بودم. منم آن کسی که ذوالنون (یونس) در تاریکیها مرا ندا داد که: "معبودی جز تو نیست، منزهی تو، همانا من از ستمکاران بودم". منم آن کسی که موسی را ندا دادم و از میان درخت با او سخن گفتم. منم آن کسی که به سوی مریم فرستادم تا از روحِ خویش در او بدمیم. منم آن




