که نه وصف میشود و نه محدود میگردد و نه زایل میشود و نه حرکت و حد و مثالی بر او حاکم است، تو در این صورت بر صورتِ او به واسطهی قدرتش استدلال کردهای. و هر کس بر شناخت او از طریق قدرت و صورتش استدلال کند، به یاری خدا در راه نجات قرار گرفته است.»
پس سرورمان ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- ما را آگاه کرد که «علی» همان «ذات» است؛ نه وصفشدنی است، نه محدود، نه زایلشدنی و نه حرکت بر او عارض میشود؛ و راهِ استدلال بر او، از طریقِ صورت و شناختِ اوست. او با صفت موجود است (تجلی صفاتی دارد) اما در عین حال از صفات خلق خارج است و با هیچیک از آنها درک نمیشود.
از ابوالحسن علی بن محمدِ شاعر، با سلسله سندِ مرفوع، از جابر بن عبدالله -مِنْهُ السَّلَامُ- روایت شده است که از مولایمان امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- دربارهی «جایگاه پروردگار در دلهای مؤمنان» پرسیدند.
ایشان فرمود: «او حاضری است که هرگز زایل نمیشود و از اسرارِ صاحبانِ خرد است. با معرفت و صفات درک میشود اما با اعضای بدن و احاطهی فیزیکی درک نمیگردد. روح، او را مشاهده میکند، اما اعضای بدن دربارهاش به شک میافتند. قلب او را به حقیقت درمییابد و نفسِ امرکننده به بدی (اماره)، او را انکار میکند. او




