گسست؛ و او کلّی است که هیچ جزء ادراککنندهای از او نیست و اوست بناکننده آن؛ و غیبی است که آنچه پدید آورده از او درک نمیشود، بلکه نهایتِ معنای آن صفات در خودِ آنهاست. موصوفِ آن صفات، چیزی غیر از آنها نیست، بلکه او همان اوست، بلندمرتبه و بزرگ. نامهایش گوناگون گشت اما او در ذات خویش دستخوش جدایی نشد؛ اول است و آخر، ظاهر است و باطن، هیچچیز همانند او نیست و هر چه هست از خواستِ (مشیّت) اوست. از خود و به وسیله خود، به سوی خود فراخواند تا در آن مراتب، کسی جز او عهدهدار امرش (عز و جل) نباشد؛ چرا که او هستیبخشِ آنها و سببِ صفات خویش و جایگاهِ معانی و ظهور خویش است.»
و از ایشان -عَزَّ عَزُّهُمْ- روایت شده است: «هر کس جایگاههای صفت را نشناسد، از استقرارِ معرفت محروم میماند.» پس «موقعها» همان «سین» (سلمان)، و «صفت» همان «میم» (محمد) و «معرفت» همان حقالیقین است.
و مردی از مولایمان صادق -عَزَّ عَزُّهُ- درباره سخن خداوند (عز و جل) که فرمود: «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم» پرسید؛ مولایمان صادق -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: «پاک دانستنِ ذات ، در نفی کردنِ صفات است.»




