و از یونس بن ظبیان روایت شده است که گفت: روزی نزد ابوالخطاب -مِنْهُ السَّلَامُ- آمدم، در حالی که در میان گروهی از اصحابش نشسته بود و میخواستم از او دربارهی توحید بپرسم. او پیشدستی کرد و به من گفت: «ای یونس، همانا خداوند که ستایش از آنِ اوست برای آفریدگانش، به صورتِ خودِ آفریدگان تجلی کرد و هر کس از بندگانش را که خواست، به واسطهی ظهورش به خود شناساند؛ و اگر چنین نبود، هیچکس در شناختِ او نادان نمیماند.» سپس گفت: «ای یونس، آن کسی که تو دیدی، او با تمامیتِ خویش، همان "او" ست؛ هیچچیز بر او احاطه ندارد و هیچیک از آفریدگانش نمیتواند او را وصف کند و برای او نهایتی نیست؛ آیا سخن مرا فهمیدی؟» گفتم: آری به خدا سوگند، من نزد تو نیامدم مگر آنکه تصمیم داشتم دربارهی همین مطلبی که به من خبر دادی، از تو بپرسم. پس لبخندی زد و گفت: «خداوند تو را از شر آنان کفایت خواهد کرد و او شنوای داناست؛ و تو ای یونس، کفایت شدی و هدایت یافتی.»
و روایت شده است که از مولایمان صادقِ راستگفتار -عَزَّ عَزُّهُ- دربارهی «بسم الله الرحمن الرحیم» سؤال شد؛ پس فرمود: «"باء" شناختِ یتیم (مقداد) است و آن اینکه سیرِ معرفت را با شناختِ او آغاز کنی؛ پس چون شناختِ او را استوار ساختی، به شناختِ "میم" میرسی که همان "اسم" و "مکان" و "حجاب" است. و چون شناختِ




