و این لافزنِ از دین گریخته خبری طولانی و برساخته را به مفضل بن عمر نسبت داده و آن را روایت کرده است تا آنجا که مفضل بن عمر میگوید: به مولایم صادق -عَزَّ عَزُّهُ- عرض کردم: «آن صورتی که بر منبرها دیده شد و از ذاتِ خویش به سوی ذاتِ معنویاش فرامیخواند و آشکارا سخن از لاهوتیت (خداوندی) میگفت حکایتش چیست؟»پس امام فرمود: «به من گفتی که آن صورت تمامیتِ آفریدگار نیست و آفریدگار هم غیر از آن نیست؛ پس چگونه میتوانم به این مطلب علم پیدا کنم؟» ایشان فرمود: «ای مفضل، آنها صفاتِ نور، جامههایِ ظهور (پیراهنهای تجلی)، زبانهای بیان و معدنِ اشاره هستند. خداوند با آنها شما را از حقیقتِ خویش پوشانده و به واسطهی آنها شما را به سوی خود راهنمایی کرده است؛ نه آنها او هستند و نه او چیزی غیر از آنهاست. او در پسِ نور پوشیده شده و با تجلی ظاهر گشته است. هر کس به اندازهی توانش او را میبیند و به قدرِ شناختش در او تأمل میکند؛ برخی او را نزدیک و برخی دور میبینند. ای مفضل، همانا آن صورت، قدرتِ آن قدیر و نورِ آن روشنیبخش است.»
ای صاحبان خرد و بصیرت، در آنچه این لافزنِ از دین گریخته از این عجایبِ بههمبافته و خرافاتِ تدوینشده روایت کرده، تأمل کنید؛ و شگفتآورتر، تأویلی است که او بر این روایتِ خویش آورده است. او در تأویلِ معانیِ این بخش از آن خبرِ برساخته (مَنْحول) چنین گفته است: «پس ای متدینی که با دینِ خدای رحمان، خواهانِ حق هستی




