است. اما «اهلِ افراد» گفتند: این سخن تنها بر کسانی واجب است که قائل به عدد بودند؛ پس خداوند به آنان فهماند که صفتِ یگانگی این است که او از هر جهت «احد و صمد» است. خداوند فرمود: «نگویید سه تا؛ بازایستید... که او جز خدای واحد نیست». پس هنگامی که گفتند سه تا هستند، به آنان گفته شد بازایستید. خداوند در ظاهرِ این سخن، پیروانِ عیسی -عَزَّ عَزُّهُ- از مسیحیان را خطاب قرار داد که قائل به «پدر، پسر و روحالقدس» بودند و میگفتند «سه تا، یکی است»؛ اما باطنِ این خطاب در این امت، متوجهِ همان فرقهای است که قائل به «عدد» شدند؛ پس فرمود: «به یقین کسانی که گفتند خدا سومینِ آن سه است، کافر شدند». و از جمله دلایلی که بر حقیقتِ «افراد» (یگانگی مطلق) دلالت میکند و اینکه «معنا» در ذاتِ خویش یگانه (فرد) است، این سخنِ اوست: «مسیح هرگز ابا نداشت از اینکه بندهی خدا باشد...»1
اگر جایز بود که «سه چیز، یکی» باشند، دیگر روا نبود که یکی از آنها «بنده» و دیگری «پروردگار» باشد؛ پس اگر بگویند این سه در حقیقت یکی هستند، چگونه ممکن است یک حقیقتِ واحد باشند در حالی که بخشی از آن بنده و بخشی دیگر پروردگار است؟ و این مطلب برای هر کس که در آن تأمل کند روشن است. پناه میبریم به خدا از شرک پس از بیانِ حقیقت و از گمراهی پس از هدایت.




