(شبح نورانی) میبیند، در حالی که در اصل، آن نور یکی است و نه پارهپاره شده و نه دگرگون؛ بلکه تفاوت تنها در روزنههاست.
اما «اهلِ افراد» (قائلین به یگانگی مطلقِ ذات) گفتند: این مثال باطل است؛ زیرا خورشید نوری بساطتگونه است که اگر مانعی نباشد به هر سو میرود. آنان تبیین کردند که اگر روزنهها سه، چهار، پنج، صد، دویست یا هزار و بیشتر باشند، این نگرش منجر به قولی غیر از یگانگی (جمع) میشود؛ زیرا در این صورت همهی آن اشخاص تنها مکانهایی برای عبورِ انوارِ لطیف خواهند بود و نه خودِ حقیقت. برخی از «اهلِ عدد» گفتند: مردم عدد را به «واحد» نسبت دادند و واحد را «عدد» پنداشتند؛ و این مانند اعضای ظاهری بدن است که در حقیقت پارهپاره و جدا از هم نیستند. پس خداوند فرمود خدا «احد» است؛ یعنی مانند آن عددهایی که میبینید، نگویید اینها عدد هستند، بلکه بگویید اینها «واحد» هستند. اما «اهلِ افراد» پاسخ دادند: خداوند تبارک و تعالی فرمود: «بگو او خداوندِ احد است»؛ آن زمان که او را عدد پنداشتند. سپس چون او را خورنده و آشامنده پنداشتند، فرمود: «خداوند صمد است» (یعنی نه میخورد و نه میآشامد). سپس چون گفته شد او پدر است، فرمود: «نزاد»؛ و چون او را فرزند دانستند، فرمود: «زاده نشد»؛ و چون برای او مثل و مانندی قائل شدند، فرمود: «و برای او هیچ همتایی نبوده است». اهلِ عدد گفتند: مقتضای سخنِ خداوند که فرمود «احد»، این است که چون آنان او را عدد میخواندند، فرمود این عددی که میبینید همان «احد»




