خود با او سخن گفت و فرمود: به عزت و جلالم سوگند، پیش از تو آفریدهای خلق نکردم (چرا که پیشینی برای تو نیست جز من که معدنِ توام) و آفریدهای که نزد من محبوبتر از تو باشد خلق نکردم؛ زیرا تو از من آغاز شدی و به واسطهی تو خوانده میشوم، چرا که تو رازِ من و نورِ من در آسمانها و زمین منی. به واسطهی تو حقم را از آفریدگانم میگیرم و به واسطهی تو پاداش میدهم به هر کس که مرا شناخت و به من اقرار کرد. تو "واحد"ی چون پیش از تو کسی نیست، و من "احدِ" بلندمرتبهی ستودهام.»
پس اگر گویندهای بگوید سرورمان محمد -جَلَّ جَلَالُهُ- همان زبانی است که «ذات» با آن با آفریدگان سخن میگوید، باید پرسید پس ذات با چه چیزی اینهمه سخن را با او (محمد) گفت، در حالی که معنا با او سخن میگفت و او پاسخ میداد؟ هر که این امر بر او پوشیده بماند، کور است. «اسم» را تنها از این رو «زبان» نامیدهاند که آنچه را از مولایش به او گفته میشود، ادا میکند؛ و تبیین این مطلب در رسالهی سرورمان ابوعبدالله (خصیبی قدس الله روحه) آمده است، آنجا که فرمود: «او زبانِ گویای اوست»، نه اینکه معنا به واسطهی او سخن بگوید تا اسم ابزاری برای او باشد؛ چرا که خداوند از صفات و ابزارها برتر است. و به همین ترتیب «عرش» نامیده شده چون علم را در دلهای عارفان به ضیاءِ نورش برافراشت ؛ و او همان «باب» است. و همچنین




