شناختش جز به «عدم» (نیستی) نمیرسد. این مطلب برای کسی که با دیدهی خرد در آن تأمل کند و خویشتن را از بندِ نادانی برهاند، روشن است؛ زیرا آنچه ما دیدهایم تماماً «ذات» است؛ او به چیزی جز خودش ظاهر نشده و باطنی غیر از آنچه ما مشاهده کردهایم ندارد؛ بلکه او همزمان ظاهر و باطن و اول و آخر است و به هر چیزی داناست. وصفِ ذات چنین است، زیرا او به ذاتِ خویش قائم است نه به چیزی دیگر. ظاهرِ او غیر از باطنش نیست؛ چرا که آن که ظاهرش غیر از باطنش باشد، «مخلوق» است. و خداوند (که قدرتش والاست) ذاتش یگانه (احدی) و صفاتش کلی است و دارای جهت و سمت نیست؛ زیرا جهتها تنها راههایی پرتردد در پیشگاهِ او و مسیرِ پویندگان به سوی هدایتِ شناختِ او و اقرار به توحیدِ اوست. و روایت شده است که از برخی عارفان دربارهی سخن خداوند (عزّ و جلّ) که: «الله، خدایی جز او نیست، زنده و پاینده است»1 پرسش شد.
پاسخدهنده به او گفت: «خداوندِ قدیمِ ازل، به "حی" (زنده) نامیده شد زیرا او بخشندهی زندگی است؛ و او همان "اسم" است که هر چیزی به واسطهی او زندگی مییابد. و حقیقتِ همهچیز (کلیت شیء)، همان "باب" است زیرا او به زندگیِ او زنده است. و بدان که "قدرت" از نامهایِ "اسم" است و "معنا"، ذاتِ پدیدآورندهی زندگی




