و به کسی که میگوید «عین» (علی ) باطنِ «میم» (محمد) است و «معنا» غیبی دستنایافتنی است که نه نامیده میشود و نه یادی از او میرود، گفته میشود: این سخن از دو حال خارج نیست؛ یا «معنا» از پسِ پرده است و پرده از او بزرگتر است! یا اینکه «حجاب» (پرده) و «مُحتجب» (پوشیده شده) هر دو یک چیز هستند؛ که در این صورت دیگر سخن گفتن از حجاب و محتجب، یا ظاهر و باطن، وقتی اشاره به یک چیز واحد است، معنایی ندارد و این همان «شرکِ خفی» است.
به گویندهی این سخن باید گفت: اگر بگویی ظاهرِ «عین»، باطنِ «میم» است و ظاهرِ «میم»، باطنِ «سین» (سلمان) است و باطنِ همگی آنها چیزی است که نه شناخته میشود، نه نامیده میگردد و نه یاد میشود؛ پس ما به چیزی جز مجموعهای از «صفات» که ظاهرِ برخی باطنِ برخی دیگر است نرسیدهایم! و این مذهبِ کسی است که فرجامِ




