چنین بود.» فرمود: «ای جابر، اما اینکه گفتم "من محمدم و محمد من است"، بدان که ظاهرِ من، باطنِ محمد است و باطنِ محمد، ظاهرِ من است. همانا آن صفاتِ دیدنی که آشکار کردم و بر وجود من دلالت میکنند -مانند نطق و سخن گفتن بر منبرها و دیگر ابزارهایی که در دیدگان، در همه جایگاهها و تمام ظهورات وجود دارند- آنها "محمد" هستند. و اما اینکه گفتم "محمد من است"، او نامِ من است که بدان به من اشاره میشود و حجابِ من است که بر من دلالت میکند؛ و او نزد من در جایگاهی است که به قلب هیچ بشری خطور نمیکند.»
پس در سخن مولایمان صادق -عَزَّ عَزُّهُ- تأمل کن که فرمود: «محمد حجابِ اوست»؛ پس وقتی محمد «حجاب» باشد، «عین» (علی ( همان «معنا» است، و تمام.
و این نوظهورِ از دین گریخته به بخشهایی از رسالهی شیخ (خصیبی – قدس الله روحه) استشهاد کرد، در حالی که همان استدلالی که آورد، حجتی علیه خودِ او شد. از جمله سخنِ شیخ در رسالهاش که میگوید: «پس اگر گویندهای بگوید دلیل بر ظهور او به صورتِ دیدنی چیست؟ به او میگوییم: اگر به صورتِ دیدنی ظاهر نمیشد، وجود و مشاهده و یقین به او ثابت نمیگشت.» حال باید دانست مقصودِ شیخ کیست که اگر به صورتِ دیدنی ظاهر نمیشد، شناخته نمیشد؟ اگر این شخصِ بدعتگذار بگوید مقصود همان «معنای قدیمِ ازلی» است، پس از سخنِ قبلی خود که میگفت «صورت




