مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

رسـالـه بـغـدادیـه - محمد بن محمد المهلهلی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 40 من 78

البته این مثل‌ها و دلیل‌ها از جهتِ فهمِ ما و عقل‌های ماست، اما از جهتِ حقیقتِ ظهورِ او چنین نیست؛ زیرا او بزرگ‌تر از آن است که عقل‌ها بر او احاطه یابند. وقتی ما از درکِ آنچه دیدگانمان از خودمان به ما نشان می‌دهد (مانند تصویر در آینه) ناتوانیم، پس در درک صفات خداوند ناتوان‌تر خواهیم بود. و بدان هر کس که «معنا» را به واسطه «میم»، و «میم» را به واسطه «سین»، و «سین» را به واسطه «ایتام» بشناسد، شناختِ او به کمال رسیده است. و بدان که «غیبت» (پنهان بودن) به خاطر علتی در جهانیان است، نه در او؛ و جایز نیست که «معنا» (جلت عظمته) به چیزی پوشیده یا محصور گردد، زیرا او ازلِ قدیم است، پیش از آنکه پوشش‌ها و اشیاء پدید آیند. اگر واجب باشد که «معنا» در زمانی برای پیروانش موجود و ظاهر باشد، جایز نیست پس از آن غیرموجود، نادیدنی یا ناپیدا گردد؛ چرا که در آن صورت تغییر، انتقال و زوال به ذات او راه می‌یابد. در حالی که او یگانه‌ای است که هیچ چیز جز او با او نیست و چشمِ کسی که او را در ظاهر دیده، حقیقتِ او را درک نمی‌کند. پس او برای کسی که او را شناخته، «ظاهر» است و از کسی که او را انکار کرده، «باطن» (پنهان) است.

و از برخی دانشمندان درباره سخن خداوند عزوجل پرسیدم که: «اوست اول و آخر و ظاهر و باطن»1؛ پس گفت: «همه این‌ها صفتِ "اسم" (مقام محمدی) است؛ چرا که او نخستینِ آغازها و آخرینِ ظهورهاست؛ به واسطه دلایل و نشانه‌ها، "ظاهر" است

و از دیدگانِ اهلِ گمراهی، "باطن" (پنهان) است.» و این همان سخن خداوند متعال درباره اوست که فرمود: «و آنان را می‌بینی که به تو می‌نگرند، در حالی که حقیقت را نمی‌بینند.»2

پس خداوند "نگریستن" را برای آنان ثابت کرد اما "بینایی" (بصیرت) را از آنان سلب نمود؛ و این نیز دلیلی است بر دگرگون کردنِ دیدگان و دل‌ها. تمامیِ موحدانِ بر حق می‌گویند که آن «قدیمِ ازلی» که علتِ علت‌ها و پدیدآورنده نخستین جنبش‌هاست، هیچ نام، نشان، صفت و حدّی بر او واقع نمی‌شود. درباره او «پیش» و «پس» گفته نمی‌شود و اوهام به او راه نمی‌یابند. هرچند صفت‌ها حقِ او را ادا نمی‌کنند و اشارات به او نمی‌رسند، و او ظاهری موجود و باطنی غیرمفقود است، اما از جهتِ احاطه عقلی درک نمی‌شود. اینکه می‌گویند بر قدیمِ ازلی نام و صفت و حدّی واقع نمی‌شود، مقصود در مقامِ «قِدم» (پیش از آفرینش) است؛ آنگاه که کسی نبود تا او را نامی نهد و هیچ‌یک از پدیده‌های نوری (عالم بالا) یا پدیده‌های خاکیِ بشری او را نمی‌شناخت تا نیازمند باشد برای او صفتی برپا دارد که بدان شناخته شود یا نامی که او را بدان بخواند. همانا نام‌ها و صفت‌ها برپا گشتند و به عنوان جایگاهی برای شناختِ عارفان قرار داده شدند، وگرنه او در ظهور و بطونِ خویش، فراتر از آن‌هاست.

او خود را بر آفریدگانش آن‌گونه که بخواهد می‌شناساند؛ در دیدگانِ بیننده همان را پدید می‌آورد که بیننده او را بدان می‌یابد و در عقل‌های عاقلان همان را که عاقل بدان به او یقین می‌یابد. پس نادان می‌پندارد که او ذاتاً به آن صفت موصوف است یا به آن نام و حد نامیده می‌شود، اما عارف می‌داند که او حقیقتاً ظاهر و باطن است و تنها برای جهانیان ظاهر گشته تا امکانِ دیدن و شناختنش را برای هر بیننده به قدرِ توان و معرفتش فراهم کند؛ و برای هر عقلی به میزانِ پاکیِ گوهرش و درخششِ نورِ بصیرتش و لطافتِ روحانیتش. زمانی که مردم در نگریستن به او بر حسبِ جایگاهشان به هم نزدیک شدند، هر کس به قدرِ توانِ خویش او را دید. خداوند عزوجل در توصیفِ منکرانی که پس از شناخت، کفر ورزیدند فرمود: «و ما دل‌ها و دیدگانشان را دگرگون می‌کنیم، چنان‌که نخستین بار به او ایمان نیاوردند.» و این سخنِ سرورمان «میم» (محمد) درباره مولای خویش است که او به فرمانِ مولایش، دگرگون‌کننده دل‌ها و دیدگان است.

همچنین سرورمان ابوعبدالله (خصیبی -قَدَّسَ سِرَّهُ- ) گفته است که «اسم» او را به گونه‌ای می‌بیند که «باب» (سلمان) نمی‌بیند، و «باب» او را به گونه‌ای می‌بیند که «یتیم اکبر» نمی‌بیند... (تا انتهای خبر طولانی). و هر یک از آنان نگریستنی را ثابت کرده‌اند که او را بدان دیده‌اند، هرچند در مراتبِ خویش با هم تفاوت دارند؛ جهانیان نیز او را بر حسبِ اختلافِ جایگاه‌هایشان می‌بینند.

از مولایمان صادق -عَزَّ عَزُّهُ- روایت شده که فرمود: «همانا خداوند دل‌ها و دیدگان را در نگریستن به خویش دگرگون می‌کند؛ او دگرگونی پدید می‌آورد اما خود از حقیقتِ خویش دگرگون نمی‌شود. همانا دگرگونی و تقلب تنها بر دیدگانِ بینندگان و به قدر استحقاقشان وارد می‌شود. پس هنگامی که پاداشِ اهلِ ثواب کامل گردد، خداوند آن دگرگونی را برایشان آشکار کرده و از دیدگانشان می‌زداید و زنگار را از دل‌هایشان برمی‌کند؛ آنگاه به فضلِ او بر ایشان، در سرای آخرت او را آن‌گونه که هست می‌بینند.»

از برخی عارفان پرسیده شد در حالی که گفته شده «پدیدآمده» نمی‌تواند «جاودان» را ببیند که این رؤیت چگونه است؟؛ او گفت: «هنگامی که جهانیان وارد سرای پاداش شوند که نزد محقّقان همان "روز کشف و پرده‌برداری" است خداوند دل‌های مؤمنان را به ساختارهای نورانی (هیاکل نورانی) بدل می‌کند و دیدگانشان را با انوار لَدُنّی یاری می‌دهد؛ پس خداوند بر آنان تجلی می‌کند و آنان به واسطه آنچه بر ایشان منت نهاده، به او می‌نگرند. پس هر کس از آن نگریستن، به فضلِ الهی و به اندازه سهمی که برایش مقدر شده، بهره می‌برد. وه! چه لذت گوارایی، چه نعمت والایی و چه بخشش ماندگاری!»

و من در شگفتم از سخن این نوظهورِ از دین گریخته که می‌گوید: «آنچه به صورتِ "انزعیه" ظاهر گشته، نوری است از یک منبع نور و قدرتی است از یک توانمند (قدیر).» در حالی که در عالم ما، «نور» و «مُنیر» همان «اسم» و «باب» هستند؛ و در عالم نورانی، «نور» همان نورِ ذات است و «مُنیر» سرور ما محمد است، چرا که او از نور اختراع شده است؛ و «قدرت» و «قدیر» همان «اسم» است. پس طبق سخن این گوینده، باید «نور» همان «مُنیر» و «قدرت» همان «قدیر» باشد،گوینده این سخن، کور و کر و گمراه گشته است؛ زیرا نمی‌تواند میانِ «نام‌هایِ اسم» و «آن که او را نام نهاده» تفاوت قائل شود. او «معنا» را -که اسم را هنگام اختراعش از نورِ ذات خویش نام نهاد و با قدرت خویش مقدر کرد و با تدبیرش تدبیر نمود و کلیدِ آفرینش را به او سپرد یک «قدیرِ» برتر از او می‌داند (منظورش همان غیبی است که درک نمی‌شود). چگونه برای کسی که درک نمی‌شود، قدرتی ثابت می‌گردد؟ او «معنا» را نور قرار می‌دهد و برایش «منبع نوری» می‌سازد که به او نور داده است! او فاعل را مفعول، قادر را مقدور، اله را مألوه (پرستیده شده)، رب را مربوب، نام‌گذار (مُسَمّی) را اسم، ذات را نور و مولا را بنده قرار داده است! نابود باد گروهی که نمی‌اندیشند؛ به راستی که به گمراهی دوری افتادند و افترایشان گریبان‌گیر خودشان شد.

الهوامش

1سوره حدید – آیه 3
2سوره اعراف – آیه 198
الصفحة 40 من 78