این بدان میماند که انسان سایهی خود را در آفتاب میبیند؛ در حالی که آن سایه به عنوان یک موجود مستقل حقیقتی ندارد، با این حال چون جدای از صاحبِ سایه به نظر میرسد، وجودی در دید دارد. مولا نیز نشان داد که او به مانندِ «میم» (محمد) ظاهر گشت، بدون آنکه زوال یا انتقالی در ذاتش رخ دهد؛ اما چشمانِ ناپاکدلان (اهل کدورت) در نگریستن به خطا میروند. همانگونه که انسان شتری را از دور میبیند و گمان میکند گوسفند است، یا درختی را میبیند و پندارد که انسان است، یا بر لب جوی میایستد و خود را در آب سرنگون میبیند. پس کسی که ظهور «معنا» -عَزَّ عَزُّهُ- را به صورتِ «حجابش» میبیند، گمان میکند که او با جابهجایی و انتقال در حجابش ظاهر شده است؛ و این نگاهِ اهلِ مزاج و کدورت است. اما اهل صفا، او را جز به صورتِ ذاتیاش نمیبینند. وجه دیگر در «ظهور بدون انتقال»، همانند تصویری است که انسان از خود در آینه میبیند. صورتِ او در آینه دیده میشود و در عین حال آنچه میبیند با خودِ او تفاوت دارد از جهت مکان، اما این تصویر در همان لحظهی نگریستن در آینه برای او وجود دارد. پس آنچه میبیند، تمثیلی در جانِ اوست؛ چرا که او به صورتِ خویش نگریسته بدون آنکه جابهجایی یا زوالی رخ داده باشد.




