بلکه مقصود از ظهور، همان است که بیان کردیم و خواهیم کرد؛ و آن همان حکایت مریم دختر عمران است و آنچه هنگام آمدن جبرئیل به او گفت: «پس میان خود و آنان پوششی (حجابی) قرار داد، پس ما روحِ خود را به سوی او فرستادیم و او در چشمِ مریم به صورتِ بشری تمامعیار نمودار شد. مریم گفت: اگر پرهیزگاری، من از تو به خدای رحمان پناه میبرم.»1
پس جبرئیل در آن واقعه از حقیقتِ وجودی خویش دگرگون نشد و تغییری در ذات او راه نیافت؛ بلکه مریم به قدرِ لیاقت و توانِ شناخت خود به موجودی که جایگاهی برتر از او داشت (یعنی جبرئیل -عَلَيْهِ السَّلَامُ- ) نگریست. مریم به اندازهای که جبرئیل از نور خویش به او مدد رساند، در او نگریست و این تغییر و تصورِ بشریت تنها به خاطرِ دیدِ بشریِ او در ظاهر پدید آمد؛ از این رو بود که مریم آنگونه که گذشت، به خدا پناه برد. اما جبرئیل گفت: «من فقط فرستاده پروردگار تو هستم تا به تو پسری پاکیزه ببخشم.» این سخن دلیل بر آن است که او تغییر نکرده بود و تغییر تنها در چشمِ بیننده (مریم) رخ داده بود. حال وقتی در مریم با آن مقام بلندش، چنین تغییری در دید راه مییابد، پس تکلیفِ انسانِ ضعیفحال چیست که دستخوشِ تغییر نشود؟




