این تمثیل و تشکیل، تنها در دیدگانِ بینندگان و اندیشههای آفریدگان است. زیرا صورتِ دیدنیِ هستی، همان غیبِ استوار و نفوذناپذیری است که درک نمیشود و هرگونه که بخواهد، بدون آنکه محدود و محصور گردد، ظاهر میشود؛ نه چنان است که روح چیزی جدا از صورت باشد، و نه آنکه ذات در چیزی یا بر چیزی قرار گرفته باشد و نه آنکه چیزی او را بپوشاند (حاجب شود). پس هر کس صورت را «حجاب» (پوشش) بداند، همانا ذات را محصور و محدود کرده است؛ در حالی که صورت، نامحدود است و چون صورت نامحدود باشد، ذات نیز نامحدود است؛ پس ذات و صورت در توصیف یکساناند، چرا که هر دو نامحدود میباشند.
و سرور ما شیخ (خصیبی -قَدَّسَ سِرَّهُ- ) گفته است: «او (صورت مرئیه) از جهت اثبات و وجود، همان اوست.» و معنای این سخن آن است که خداوند برای بشر در قالب جسم و روح ظاهر شد؛ پس جسم، همان ظهورِ «میم» (حضرت محمد) در صورتِ محمدی است و روح، همان نورِ ذاتی است که «میم» از آن آشکار گشت. و «معنا» (حقیقت متعال) قائم به ذات خویش است؛ زیرا روحِ «میم» از نورِ ذات و جسمش نیز از نورِ اوست. «میم» به فرمان مولایش آن (مراتب مادون) را پدید آورد و از پاکیِ آن نور، روحِ «سین» (سلمان) را آفرید. پس آنچه در قالب جسم و روح ظاهر گشته، همان «خداوندِ




