پس معنای سخن او بنا بر آنچه ثقات (افراد مورد اعتماد) روایت کردهاند این است: هر کس بگوید آن کسی که بر فراز منبر مردم را به شناختِ خویش فراخواند، همان «اسم» است، به یقین شرک ورزیده و «معنا» را فقط زبانی برای «اسم» قرار داده است؛ در حالی که امت با وجود اختلاف در مذاهبشان، اجماع دارند بر اینکه او فرمود: «من امیرالمؤمنین هستم» و این نامی است که برای هیچکس (چه «میم» و چه دیگران) جایز نیست خود را بدان بنامد.
و از مولایمان حسنِ اول (امام حسن مجتبی -عَزَّ عَزُّهُ- ) روایت شده است که مردی به او گفت: «ای امیرالمؤمنین!»، پس ایشان فرمود: «بس کن، من او نیستم.» آن مرد از روی طعنه یا نادانی گفت: «ای امیرِ کافران!»؛ پس مولایمان حسن -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: «به خدا سوگند، اگر این دومی (امیرالکافرین) مایه نقص من باشد، برایم محبوبتر از اولی است که به ناحق مرا بدان بخوانی.»
پس چگونه جایز است برای کسی که میگوید: «امیرالمؤمنین نامی برای "معنا" است که غیبی است و درک نمیشود، و ظهورش نیز غیبی است که درک نمیشود»؟ زیرا اگر او آنچه را درک نمیشود، پوششی (ستری) بر آنچه درک نمیشود قرار دهد، این سخن به هیچ پایانِ شناختهشدهای ختم نمیگردد. مگر آنکه این گوینده بگوید: «آنچه بر منبر مشاهده کردیم، درکشدنی و محدود بود و او پوششی بر آن حقیقتی است که درک




