و چه بسا خواننده این کتاب من بگوید که گردآورنده این اخبار، به سبب آنچه از ارسطوطالیس حکیم و دیگران از حکمت و فلسفه آورده، از حدود شرع خارج شده است؛ در حالی که من اینها را نیاوردهام مگر به دلیل آنچه در روایات دربارهاش رسیده است.
و آن چیزی است که محمد بن عبدالرحمن کوفی کرخی از محمد بن سنان از مفضل بن عمر روایت کرده که گفت: در پیشگاه مولایمان صادق -عَزَّ عَزُّهُ- سخن از ارسطوطالیس به میان آمد؛ پس در ستایش او مبالغه کردند و گفتند: در زمان او کسی داناتر از او نبود.
امام صادق -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: «خداوند اباعبدالرحمن ارسطوطالیس را رحمت کند، چرا که او یکتاپرست (موحد) بود؛ و من ارسطویِ هر ارسطویی هستم، و باطنِ این سخن آن است که: من برای محمد قدیم (دیرینه) هستم و محمد برای شما قدیم است.»
و اگر میخواستیم آنچه را در وصف آداب دین رسیده است بیاوریم، کتاب به درازا میکشید؛ پس اندکی از آن همراه با عمل، برتر از روایتِ بسیار همراه با واگذاشتنِ عمل به آن است. و چون بسیاری از کسانی را که ادعای معرفت دارند، دیدم که باورهای ساختگی (بدعت) پدید آورده و از هواهای نفسانی پیروی کردهاند، و به آنچه نمیدانند فرمان میدهند و دروغ و بافتههای خویش را به عالمان نسبت میدهند، بر آن شدم تا با




