میبود و از او جدا نمیگشت و خداوند از طریقِ آن، غیبت (مرگ ظاهری) را وانمود نمیکرد.
اگر حقیقتاً باریتعالی غایب میشد، هیچکس جایگاه غیبتِ او را نمیدانست و هیچ اثر، صفت یا مشهدی از او نزد خلق باقی نمیماند. و در آن صورت روا بود که وقتی با نامِ نخستین و صفتِ نخستین ظاهر گشت، هیچگونه انتقالی را (نه با مرگ و نه با قتل) آشکار نکند. و ما در این باره به اندازهی کافی استدلال و برهان آوردیم.
و در همین باره، روایتی از مفضل بن عمر -مِنْهُ السَّلَامُ- نقل شده است که گفت:
از سرورمان امام صادق -عَزَّ عَزُّهُ- دربارهی این سخنِ سرورمان امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- پرسیدم که فرموده بود: «همانا در پسِ من، دیگریِ من است (غیرِ من است) و بر شما شناختِ آن "دیگری" لازم نیست.» فرمود: «ای مفضل، در این باره چه شنیدهای؟» گفتم: روایت شده است که مقصود ایشان از اینکه فرمود "در پسِ من دیگری است"، ابوبکر و عمر هستند. پس امام تبسمی کرد و فرمود: «ای مفضل، این تفسیر نه باطنی دارد و نه ظاهری (کاملاً بیاساس است)؛ بلکه اینکه فرمود "در پسِ من دیگری است" مقصودش "دورانهای هفتگانه" (القباب السبع) بود. پس هر کس مرا در آن




