در حالی که «اسم» (سید محمد) با وجود حضورِ «حق» (معنای تعالی) و مشاهدهی او با چشم به حقیقتی غایب و پوشیده که دیده نمیشود اشاره میکرد و میفرمود: «خداوند متعال چنین و چنان فرمود و مرا امر کرد که چنین و چنان بگویم»؛ پس او را به غایبی که دیده نمیشود احاله میداد. و به همین سبب است که خداوند فرمود: «و هیچ بشری را نرسد که خدا با او سخن گوید، جز از راه وحی یا از فراسوی حجابی»1، در حالی که او در واقع مورد مشاهده، عیان و موجود بود. و خداوند متعال با آنان سخن میگفت و آنان نیز با او سخن میگفتند، اما نمیدانستند که او همان «باری تعالی» است؛ این است معنایِ «باطن بودن در عینِ ظهور» و «پنهان بودن در عینِ مشاهده». اما «ظهور مطلق» برای خاص و عام، همان روزِ کشف و ساعتِ نداست؛ آنگاه که سید محمد -عَزَّ عَزُّهُ- میگوید: «این پروردگار شماست، او را بشناسید و این آفریدگار شماست، او را بپرستید»؛ مانند عید غدیر و روزِ ندا، یعنی ندایِ ابیالخطاب -مِنْهُ السَّلَامُ- . و اما این سخن او که گفت: «ای پاسخدهندهی ذاتش به ذاتش»، معنایش این است: آنگاه که در قدمِ ازلی ندا داد، کسی جز آن که از ذاتِ خودش بود به او پاسخ نداد؛ و کسی که از ذاتِ اوست، غیرِ او نیست و او همان «نورِ ذات» یعنی سید محمد -عَزَّ عَزُّهُ- است. او همان فرمانروایِ پاسخدهنده است به هنگامِ آن ندا که: «امروز فرمانروایی از آنِ کیست؟» و
1سوره شورا – آیه 51




