کنیم، حاصل «نود» میشود که نهایتِ مرتبهی دهگانهاست. و اگر سه را در سه از مرتبهی صدگان ضرب کنیم، حاصل «نهصد» میشود که نهایتِ مرتبهی صدگان است.
پس ثابت شد که عدد سه، نهایتِ هر غایت و پایانِ هر نهایت در اعداد است. و به همین ترتیب، آن «سه» که مجموعِ حقیقتِ «اسم» و همان «واحد» است، نهایتِ هر غایت و پایانِ هر نهایت است و از همینجا است که «کثرت» (تکثیر) واجب و پدید آمد.
همچنین این مطلب را از طریق هندسه بیان میکنیم و میگوییم: «نقطه» یک چیز واحد است و چیزی است که جزء ندارد؛ و نقطه همانند «احد» است، زیرا «احد» تجزیه نمیشود و آنچه تجزیه نشود، حدّی ندارد. «خط» تنها دارای طول است و پایان آن دو نقطه است؛ و خط، اثرپذیر (حاصل) از حرکتِ نقطه به سوی جهتی خاص است. از خط، «سطح» پدید میآید؛ آن هم با حرکتی در جهت مخالفِ جهتی که نقطه حرکت کرده بود؛ پس سطح دارای طول و عرض است. «جسم» نیز اثرپذیر از حرکتِ سطح به سوی جهتی است که با دو جهت پیشین متفاوت (مبایین) باشد؛ پس جسم دارای طول، عرض و عمق است. این سه (خط، سطح و جسم) در مجموع یک چیز واحد هستند که همان «جسم» است و مادهی این مجموع، همان «نقطه» است که در جایگاه «احد» قرار دارد. به همین ترتیب است «شکل»؛ و شکل چیزی است که یک «حدّ» (مرز) واحد نتواند آن را




