مثالِ این مطلب در دانش حساب چنین است: اگر «احد» (یک) را در «احد» ضرب کنی، نتیجهی ضرب همان «احد» خواهد بود؛ پس او به خود بازگشته و در ذاتش کثرت نیافته است، بلکه همچنان «احد» باقی مانده است. اما اگر «احد» را در «دو» ضرب کنی، حاصل «دو» میشود و اگر در «سه» ضرب کنی، حاصل «سه» میشود و به همین ترتیب تا بینهایت. پس «احدیتِ احد» ثابت شد؛ اینکه او در عدد نمیگنجد، در ذات خود تکثر نمییابد و به واسطهی او نیز در دیگران کثرت پدید نمیآید (در مقامِ ضرب)؛ زیرا «احد» از تمام جهات یگانه است. نزد او هیچچیز در حالت «بالقوه» (استعدادِ شدن) نیست، بلکه همهی اشیاء نزد او «بالفعل» (موجود و محقق) هستند. «واحد» (نخستین صادر) از او به صورت بالفعل صادر شده است، در حالی که تمام اشیاء نزد «واحد» در حالت بالقوهاند و او توانایی دارد آنها را به صورت بالفعل آشکار کند.
سپس از آن «واحد»، واحدی دیگر صادر شد؛ و از واحد جز واحد صادر نشود. پس آنها «دو» شدند و «دو» جفت (زوج) است. اما او فرد است نه از جهتِ دوتایی؛ پس نمیگوییم جفتِ این دو، فرد است، بلکه از جهتِ زوجیت چنین است؛ زیرا هر یک از این جفت، زوجِ دیگری است. گواه این سخن گفتار خداوند متعال است که




