اما نامهای «معنا» که برای شناساندن و بیان کردن هستند، حروف گوناگونیاند؛ مانند نامهای هابیل، شیث، یوسف، یوشع، آصف و شمعون تا تمام شدنِ آن هفت تن. اینها نامهایی برای شناختن هستند که بر آن «صورتی» قرار میگیرند که خداوند با آن در جهان حضور یافته است (مباشرت کرده)، در حالی که آن مسمّیٰ (صاحب نام) از این نامها قدیمیتر است. و این همان سخن اوست که فرمود: «برای اوست معنای نامها و آغاز و منشأ حروف». و روشن شده است که فلاسفه نیز اعتقادی نزدیک به ما دارند؛ آنان میگویند: «آفریدگار، واجبالوجودِ بالذات است؛ از هر جهت یگانه است، در عدد کثرت نمیپذیرد و با گذشت زمان (مدد) توصیف نمیشود. از او "عقل" صادر شد، سپس آن عقل، خود و آفریدگارش را تعقل کرد». آنها گفتند که او عقل ممکنالوجود است، پس او را «عقل»، «عاقل» و «معقول» نامیدند. به همین سبب است که یگانه دانستن این سه (توحیدِ ثلاثه) و سهگانه دانستنِ آن واحد (تثلیثِ واحد) درست است و میان آنها تفاوت و فاصلهای نیست؛ زیرا آنها حقیقتی واحد و در عین حال متعدد هستند؛ پس آنها جهانی یگانه و انواری بنیادین هستند و هر آنچه فروتر از آنهاست، جِرم و جسم است. هیچ جِرم و جسمی نیست مگر آنکه عقلها و نفسها بر آن تابش (اشراق) دارند و هیچ چیز آن قادر را ناتوان نمیسازد.




