« پاسخی به عبادتکنندگان ظاهر، بدون توجه به باطن »
بدان ای شیخ، که من اینان را رها کردم و از آنان دوری جستم، همانگونه که تو از جداییِ روح از جسدت دوری میکنی. اما تو ای شیخ، آنان را یاریگرِ دنیا و وسیلهای برای اصلاح امور خود قرار دادی و ندانستی که روزگار به تو خیانت کرده است؛ تا آنکه کتابی نوشتی و نامش را «مجلس» نهادی که شامل مناظرهای است میان گروهی از برادران (که خداوند توفیقشان را در ظاهر و باطن معنا را تداوم بخشد). و در آن گفتی: «گروهی از آنان گفتند: ظاهرِ معنا همان باطنش است و گروهی دیگر گفتند: ظاهرِ معنا با باطنش متفاوت است» و برای این ادعا، دلایلی سست و گواهانی ناقص آوردند که نه دلیلی بر آنها استوار است و نه راهی برای اثباتشان وجود دارد.
تو ای شیخ، سالهاست که نه سخن مرا شنیدهای و نه مرا دیدهای؛ تو تنها سخنان «ربیعه»، همان ابلیسِ خود را شنیدی که تو را گمراه کرد و با بدگمانی تو را در دام انداخت. من اما، به یاری و مشیت الهی، آنچه را که خداوند بر من بخشیده است شرح میدهم؛ همان چیزهایی که گرد آوردهام، حفظ کردهام و از سروران فاضل روایت نموده و ذخیره کردهام. این دین و اعتقاد من است و آن را پیش روی مؤمنان راستین میگذارم تا با آن، بینیِ حسودان و آنان که از روی طمع در پی ما هستند را به خاک مالیم.




