سپس کسانی را که مشتاقاند و طالب علماند احضار کنند و اخباری را بازگو کنند که آنها را مشتاق و به معرفت ترغیب کند. چون حال عشق بر آنان چیره شد، ضعیفان را خارج کنند و باقی روز را به گفتگو بگذرانند. پس از آن، نقیب جامعه را به مسائل و مباحثه و گفتگو در علم و لذت بردن از نگاه به یکدیگر فرمان دهد. مجالس مؤمنان و سیره موحدان چنین است.
و تو ای شیخ! ما در کردار تو هیچکدام از آنچه مؤمنان و موحدان پیشین انجام دادند، ندیدیم؛ بلکه تمام همت تو متمایل به هر قدرتمند و جبار بود و از مؤمنان برگزیده دوری جستی. تو تنها جسم خود را راضی کردی و نفست را با آنچه سبب زیانت میگردد، خسته نمودی؛ چرا که دلباختهی خوردنیها و آشامیدنیهایی شدی که فردا از آنها محروم خواهی شد.
و در سخن امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- تدبر نکردی که فرمود: «جسمتان را ابزاری در دست روحتان قرار دهید و روحتان را ابزاری در دست جسمتان نکنید، تا مبادا موجود زنده (روح) را با موجود مرده (جسم) بکشید و سپس بر آنچه کردهاید پشیمان شوید».
و تو در مناظرت آن رسالهای که نوشتی گفتی: «هر کس خدا را دوست بدارد و دنیا را نیز دوست داشته باشد، دو معشوق در قلبش جای گرفته است». اما تو ای شیخ، همین




