حقیقت را بر آنان پوشیده میدارد (یا آنان را تکذیب میکند). پس واجب گشت که خداوند «عدلِ» خویش را به آنان بشناساند؛ لذا نخستین چیزی که آنان را بدان مکلف ساخت این بود که اقرار کنند او در «هر صورتی» که ظاهر شود حق است و نباید انکار کنند، و این پیمان را با آنان شرط کرد. اما هنگامی که او در صورتی همانندِ صورتهای خودشان بر آنان ظاهر گشت، او را انکار کردند؛ و این نشان داد که آن «صورت» از سنخِ اعمال و پندارهای خودشان بوده است. اگر آن صورت عینِ ذاتِ آفریدگار بود، احوال بر آنان دگرگون نمیگشت و امر بر آنان مشتبه نمیشد. آنان گمان بردند که آفریدگار نیز همچون خودشان ترکیبی (مرکب از اجزا) است و درنیافتند که هر آنچه دیدهاند در قلمروِ وجودیِ خودشان بوده و به خودشان بازمیگشته است.
همانگونه که این فرقهی «حاتمیه» پنداشتند که علی -عَزَّ عَزُّهُ- مخلوقی است که تنها برای سخن گفتنِ خدا به واسطهی او برگزیده شده است؛ آنان «صورت» را لباسِ آفریدگار قرار دادند و جز به همین جنبهی بشریِ مشاهدهشده پایبند نگشتند.
چنانکه «ابوعلی سوّاق بصری» (که رحمت خدا بر او باد) گفته است: «اما ضعیفان از مدعیانِ علویه، بیگمان کافرند؛ زیرا میگویند: فلانی خداست و فلانی خداست! و منظورشان همان شخصِ مخلوق و محدودی است که قدرت از او آشکار شده است. آنان گمان میکنند او همان کسی است که قدرت را از خود آورده است. قدرت




