ای بیبصیرت! تو و آن شاگردِ سرگردانت عقل خود را به کار بندید و ببینید که چگونه آنچه را در دست داشتید تباه کردید و اراده و کوشش خود را به باد دادید. تو بر «معنا» صورتی را بار کردی (او را به شکلی محدود کردی) که تنها زاییدهی تیرگیِ باطن توست و به توهماتِ خویش چنگ زدی. خداوند عمل و تلاشت را تباه گرداند و تو را در فرجامِ کارت سرنگون سازد!
آیا دروغ بستنت به من کافی نیست که گفتی من «صورت» را باطل کردهام؟ در حالی که آن صورتی که من ابطال نمودم، تو راهی به شناختِ بطلان آن نداری؛ زیرا آن صورت که تو میپرستی، همان نفسِ فریبکار توست که در جانِ منکرت جای گرفته است. پس حجتها و گواهان علیه تو ثابت گشت و پاسخی برای آنها نداشتی. بسیار سخن گفتی و خطابه خواندی و گفتی که من «صورت» را ثابت نمیدانم؛ و تو مناظرهای به راه انداختی و در آن نوشتی که نزد تو ثابت شده که من صورت را نفی و ابطال کردهام. تو از قول من سخنی گفتی که پنداشتی علیه من است، در حالی که سخن درستی است و من هم آن را میگویم: «همانا معنا در ذات خویش نه جسم است و نه صورت». آری، معنای این سخن درست است؛ چرا که آفریدگار در ذاتِ خویش نه جسم است و نه صورت. پس تو با آنچه بر زبان راندی، ناخواسته با مقصود من موافقت کردی و خداوند همین را حجتی علیه تو قرار داد؛ پس در این هنگام بر تو واجب گشت که مرا




