و تو ای شیخ موسی به صورتی دارای دست و پا معتقد شدهای و گفتهای که به «غیب» پایبند نیستی و آن را معبود خود قرار نمیدهی!
پس ای کورباطن، تأمل کن که چگونه قائل به جسم شدهای و آن را تعبیری از غیبی که دیده نمیشود قرار دادهای. از این رو، تو و آن فرقههای یاد شده (زیدیه) در این انحراف یکسان هستید.
سرورمان «ابوعبدالله حسین بن حمدان خصیبی» دربارهی «صورت» گفته است: «آن صورت، کلِّ وجودِ آفریدگار نیست، و آفریدگار نیز چیزی جز آن نیست.» پس او هم اثبات کرد و هم نفی؛ اثباتِ او دلیلی بر «وجود» بود و نفیِ او، «تنزیه» (پاک دانستن) آفریدگار از این بود که صورتی او را در بر بگیرد و محدودش کند.
پس این سخن دلالت دارد بر اینکه «معنایِ یگانهی قدیم»، خود را به غیب و دیگر نامهای ربانی نامید و هنگامی که دانش و قدرت الهی از او آشکار شد، خود را از محدودیتهای صورت بشری منزه داشت. پس این است معبود من و آنچه در باطن دارم. اما تو صورت را نفی کردی و آنگاه دچار توهمی شدی که از جانب غیب بر تو وارد شد؛ زیرا گفتی که در آن (غیب) زیادت و نقصان راه مییابد! پس اعتقاد تو بر چه پایهای است؟




