است تا بگویند: "فلانی عالم است"؛ و بدین ترتیب، معرفت خدا را به نااهلان میسپارد.»
و نیز گفت: «از دروغ بپرهیز که آن قاعدگیِ مردان (مایهی ناپاکی)، دورکننده از ایمان، پوششِ اهلِ باطل و سلاح منافقان است.»
و اما این سخنِ تو که: «صورتِ مرئی (دیده شده)، صورتی از نور است که دستی از نور، پایی از نور، پیکری از نور و ابزاری از نور دارد»؛ تو با این اعتقادت، نه حقیقتِ آنچه نفی کردهای را دانستی و نه حقیقت آنچه اثبات نمودهای. زیرا اگر «غیب» را معبودِ خویش قرار ندادهای، و آن «صورتی» را هم که نهایتِ مقصودِ تو در آن است (همانگونه که در کتابت آوردهای) نفی کردهای، پس آنچه در دست داشتی را باطل کرده و به حالتِ «نیستی» (عدم) رسیدهای. با این سخنت که میگویی: «ظاهر، پایانِ چیزی است که میجوییم و غایتِ مقصودی است که طلب میکنیم»، اگر چنین است پس چنانچه آن را رها کنیم و به غیبی بیاویزیم که هیچ راهی به آن نیست، آیا خطا کاریم یا درستکار؟ قطعاً خطاکار خواهیم بود.
از سرورمان امام صادق -عَزَّ عَزُّهُ- روایت شده است که فرمود: «هر کس صورتِ مرئی را بپرستد، با این باور که او همچون انسان دارای حد و مرز و طول و عرض است، به "جسمانی بودنِ خدا" و "شبیهسازی" (تمثیل) قائل شده است.»




