یافت، ابلیس دیگر نمیتواند از هیچ راهی به او درآید، مگر به صورت شبیهسازی و خیالپردازی از دور. سپس آن نور در آغاز بر او احاطه مییابد تا آنکه کاملاً او را در بر گیرد؛ در این هنگام است که شیطان از او میگریزد و با او روبهرو نمیشود، چرا که اگر با او برخورد کند، میسوزد. فرمود: و همچنین است آنچه از این نور در نَفْس و ارواح وجود دارد. برخی گفتهاند: آن همان «نفس» است؛ و برخی گفتهاند: «روحِ قوه» و «روحِ شهوت» است، و اینها همان ارواحِ سرگردانند. اما «روحِ حجت»، مؤمن و استوار است. پس هر کس بگوید: «علی» نامی ناسوتی (بشری) است و «الله» نامی لاهوتی، به یقین علی را نامی بشری قرار داده و الله را نامِ لاهوتیِ غایب، و علی را صورتی بشری و آفریده شده پنداشته است؛ چنانکه این گروه میگویند: «خداوند از نورِ ذات خویش، "اسم" را ابداع کرد و آن همان نفسِ قدسیِ بیمدهنده است که از زبان محمد -جَلَّ جَلَالُهُ- سخن میگوید و پس از او علی، امام است و امامانِ بعدی تا برسد به امامِ جماعت که او هم از جملهی بشر است؛ و الله غیبی است که درک نمیشود، و نورِ ذاتی است که در حجابِ روحِ ناطقهی قدسی است و آن روح بر این صورت بشری احاطه دارد؛ پس هرگاه آن روح سخن بگوید، صورتِ مخلوق در حجاب رفته و باطل میشود و اشاره به همان ناطق (گوینده) میگردد؛ زیرا روحِ ناطقه، معنایِ این صورتِ پدیدآمده است و مایهی برپایی و زندگی آن است.»




