و با همان سلسله سند از مفضل بن عمر -مِنْهُ السَّلَامُ- روایت شده است که گفت: ایمانِ مؤمن کامل نمیشود مگر آنکه دوازده حرفی را که بر او واجب شده است بشناسد؛ پس هرگاه به آنها عمل کند، حقیقتاً مؤمن است. نخستینِ آنها: شناخت «معنا» (متعال) است؛ به اینکه او یگانه، ازلی، یکتا، بینیاز و دیرینهای است که جوهرِ برپای به ذات خویش است. نه زاده و نه زائیده شده است و هیچکس همتای او نیست. در پادشاهیاش شریکی ندارد؛ آشکارکنندهی قدرت و مشیتِ خویش در میان آفریدگانش است تا امر و نهیِ او استوار، پادشاهیاش ثابت و برهانش روشن گردد. همانا اوست که مکان را مکان ساخت و زمان (کجا) را زمان کرد، در حالی که خود فراتر از مکان و زمان است. صفات از او پدید آمدهاند اما او خود از آنها منزه است؛ هیچ چیزی همانند او نیست و او شنوا، دانا، بلندمرتبه و بزرگ است.
اما در شرحِ «حروف»:
بدان (که خدایت رحمت کند) که «خاموشی» پیش از «سخن گفتن» است و «سکون» پیش از «حرکت»؛ و خاموشی و سکون، صفتِ آن قدیمِ ازل (مقام ذات) است، در حالی که سخن گفتن و حرکت، صفتِ آن مقامِ ازلیِ ابدی است که همراه با ازل، قدیم




