خبر داد و از رازت آگاهت کرد، او دانای غیبهای تو، برطرفکنندهیِ گرفتاریهایت و همان مقصودِ توست؛ پس در برابر آنچه به آن فرامیخواند تسلیم باش که آن حق است و سخنِ او راست است.» پرسشگر گفت: «آیا نیاز است از هر کسی که مرا به سوی خود فراخواند، بپرسم؟»
پاسخدهنده گفت: «اگر او در مقام خود ناطق و گویا باشد، تو از پرسش بینیازی؛ چرا که کلام او، تو و اهل دعوت را کفایت میکند. و اگر کسی باشد که بر او نصّ وجود دارد اما قدرت و نطقی فراتر از توان بشری نشان نمیدهد، باز هم از پرسیدن بینیازی؛ زیرا نصّ بر او، نشانهی درستی جایگاه و ثبات مقام اوست.» پرسشگر گفت: «چگونه ما او را به صورتِ "حجاب" (امام) میبینیم، در حالی که او خودْ صاحبِ حجاب است؟» پاسخدهنده گفت: «ای پرسشگر! بدان آن مثال و صورتی که در سلسلهی امامت و دیگر "ازالهها" (تجلیاتی که در آن معنا، شخص را کنار میزند و خود در صورت او ظاهر میشود) دیده میشود، نه از حقیقتِ "معنا"ست و نه از حقیقتِ آن شخصی که معنا جای او را گرفته است؛ بلکه آفریدگار (عزّوجل) در دیدگانِ بینندگان تصرفی پدید میآورد تا او را به شکلِ همان شخصی ببینند که معنا با او ظاهر شده است. این دیدنِ صورتِ بشری برای اهلِ مزاج (مشرکان) مایه کوری است؛ در حالی که "اسم" در آن حال محجوب و پنهان گشته و "معنا" به ذات خویش با صورتِ قدیمی و نورانیِ "اَنزَعِ بَطین" سخن میگوید. جهانیانِ نور، او را به صورتِ نور میبینند که




