همچون سرابی است در بیابانی هموار که تشنه آن را آب میپندارد، تا چون به نزد آن آید، آن را چیزی نیابد و خدا را نزد خویش یابد که حسابش را تمام و کمال به او بدهد؛ و خدا سریع الحساب است.»1
اما من ای شیخ! آن «جوهرِ فردِ قدیم» و آفریدگاری را پرستیدم که مرا میمیراند و سپس زنده میکند، و اوست که طمع دارم در روز جزا گناهم را ببخشد. و آنچه تو آن را «خلافِ او» (باطنِ او) پنداشتی، در حقیقت همان چیزی است که با تیرگیِ وجودِ تو همجنس است؛ یعنی صورتی که با عقلِ تو تناسب دارد و آن نافرمانی و وقفهای (شک و حیرتی) است که ذهنت را سرگردان کرده تا جایی که آفریدگارت را به شکلِ «شبیه» (کالبد مادی) به تو نشان داده است. و اما باور شاگردت «ربیعه» دربارهی «سطر» (سلسلهمراتب) که آن را معنوی میداند، درست مانند اعتقادِ توست دربارهی «ظاهر» و رها کردنِ آن «باطنی» که راهی به سوی آن نداری. پس مرا چه حاجت که بر شخصی کوتاهفکر خشم بگیرم؟ و اما دربارهی این اعتقادِ تو که «سطرِ امامت، معنوی و ذاتی است»، ما به یاری خداوند متعال، راه را برای کسی که پیرو حق و گفتارِ راستین است، روشن میکنیم.




