او چیره میگردد. اما زمانی که آن زشتی را مرتکب شد، روحِ روحانی به سوی او بازمیگردد و زشتیِ عملش را به او مینمایاند و در او پشیمانی ایجاد میشود.»
و این مرد، روحِ یادشده از او خارج گشته است. نشانهی «کافرِ کلی» این است که هرگاه شر و زشتی انجام دهد، بر کارش پشیمان نمیشود؛ زیرا همواره در آن لذتی مییابد که او را به بدکرداریاش باز میگرداند. این مرد نه پشیمان شد و نه پند گرفت، چنانکه خداوند متعال دربارهی قابیل میفرماید: «پس نفسِ او، کشتنِ برادرش را در نظرش آراست و او را کشت و از زیانکاران گشت.»1 و نیز میفرماید: «به همین سبب بر بنیاسرائیل مقرر داشتیم که هر کس انسانی را جز به قصاصِ قتل یا به کیفرِ فساد در زمین بکشد، گویا همهی مردم را کشته است؛ و هر کس او را زنده بدارد، گویا همهی مردم را زنده داشته است. و همانا فرستادگان ما با دلایل روشن نزد آنان آمدند، اما بسیاری از ایشان پس از آن در زمین زیادهروی (اسراف) میکنند.»2 پس حالِ کسی که با سخنچینی موجباتِ نابودیِ جماعتی از بزرگانِ مؤمنان را فراهم کرده، چگونه خواهد بود؟ اما این مرد نه از اهل علم است، نه میخواند و نه مینویسد و دانشمند نیست؛ و مقصود او چیزی جز طلبِ مقام و ریاست، آن هم بدونِ شایستگی و تدبیر، نیست.




