در میان ما مردی از برادران به نام «علی بن منصور مؤدب» حضور داشت که به فرزندان آنان خط میآموخت؛ او در آن روز از نظر سن، کوچکترینِ ما و از نظر فهم، بزرگترین و از نظر علم، فقیهترینِ ما بود.
پس ربیعه به او گفته بود که من ظهور را باطل کرده و صورت را نفی نمودهام و به او گفته بود: «او (نویسنده) میگوید که آن هفت مقامِ نورانی، غیر از این هفت تنِ بشری هستند.» به همین دلیل، ربیعه نسبت به من خشم و اندوه بزرگی در دل داشت. وقتی جمع شدیم، او از من دربارهی آنچه میان ما گذشته بود و پاسخی که در آن باره دارم پرسید. من نیز معنای سخنم را برای او واکاوی کردم و چگونگیِ برداشت خود را برایش بازگفتم و با اشاراتی مقصودم را رساندم، و او (علی بن منصور) مرادِ مرا دریافت؛ در حالی که دیگر حاضران ساکت بودند و کسی سخن نمیگفت. سپس ربیعه دوباره به بحث دربارهی «سطر» (سلسلهمراتب) بازگشت و گفت: «دربارهی سطرِ امامت چه میگویی؟» گفتم: «تو بگو که نزد خود چه داری؟» گفت: «من میگویم که امامت معنوی و ذاتی است.» به او گفتم: «اگر ذاتی است، پس پروردگارت را در آن برای من مشخص و جدا کن.» گفت: «من میگویم که نطق (سخن گفتن) معنوی است و خانهها (کالبدها) اسمی هستند.» به او گفتم: «آیا معنا (خداوند) جز با اسم ظاهر میشود؟ و




