سایههای حقایقِ هستی شاخه گرفتهاند؛ و نیز بیانی است از آنچه در انسان از شگفتیها، رازها و عجایب نهفته است.»
شیخ صالح ناصر در کتاب «العقاید الروحیة» به نقل از کتاب «هدایة المسترشد» اثر ابوصالح دیلمی آورده است: امام صادق -عَزَّ عَزُّهُ- به مفضل (سلام بر او باد) فرمود: «اما جهانِ نخستین که نورانی است، همان سلمان است و ما در آن هستیم؛ و جهان دوم که جوهری است، مقداد است و ما در آن هستیم؛ و جهان سوم که هوایی است، ابوذر است و ما در آن هستیم؛ و جهان چهارم که آبی است، عبدالله است و ما در آن هستیم؛ و جهان پنجم که آتش است، عثمان بن مظعون است و ما در آن هستیم؛ و جهان ششم که خاکی است، قنبر بن کادان است و ما در آن هستیم. یعنی حق برای هر جهانی، به گونهای متجلی میشود که متناسب با هستی و نشأت آن جهان باشد و ساکنان آن جهان او را بر حسب استحقاقشان، به شکل یکی از این اشخاص میبینند.» مفضل میگوید به ایشان عرض کردم: «پس خداوند از این جهانهای ششگانه چه آفرید؟» فرمود: «ای مفضل، خداوند در هر جهانی آفریدگانی قرار داد که او را شناختند و یکتا دانستند و تسبیح و تقدیس کردند و تا "روز سایبانها" (یوم الأظله) لحظهای در او شک نکردند. و میان هر جهانی، سالها و مدتزمانی بود که کسی جز او (خداوند) نمیشمرد. سپس چون آدم را به صورت بشری از خاک آفرید و از روحش در او




