«فصلی در شناخت نَفْس و آفرینش جهان و ارواح»
روزی هرمس -عَزَّ عَزُّهُ- هنگام شکافتنِ هستی و عوالم و پراکنده شدن زندگی در هر کرانه، حقیقتی را مشاهده کرد؛ پس بانگِ «نورِ آبیفامِ» (نور المائی) تمامِ جهان او را خطاب قرار داد و راز الهی را بر او فاش ساخت و گفت: «همانا نوری که دیدی، همان روح الهی است که به صورت بالقوه دربرگیرنده همه چیز و شامل صورتهای نخستینِ موجودات است. و حقیقت، همان شناخت جوهر لاهوتی و آن نیروی خارقالعادهای است که روحِ جهان، اساسِ جنبشها و علتالعلل است؛ همان که از حرکتش، وجودِ موجودات عقلی و حسی پدید آمد. و پرستش، همان اقرار به وجود این نیروی ازلی و آفریدگار بزرگ، و عمل به فرمانها و بازداشتههای او، و باور داشتن به او و دعوتکنندگان او، و خالص گرداندنِ طاعت برای او با صدق نیت است. و همانا خداوند سبحان از تمامی جهات یکتاست، در ذات خود کامل است، از هرگونه کاستی مبراست، در صفات کمال یگانه است و او را شریک و مانند و همتایی نیست؛ و همانا فزونیِ کمال او ما را مبهوت میسازد، به گونهای که توانِ تصور کامل او را نداریم.»




