نمیبینند، به مقتضای این سخن حق که: "به واسطهی من میشنود و به واسطهی من میبیند"؛ پس او در حقیقت جز حق را ندیده است.»
و شیخ سلیمان احمد در شرح دیوان گفته است: «بشریت (جنبهی ناسوتی) را در پیشگاهِ سلطانِ حقیقت، بقایی نیست؛ چرا که وجود، مطلقاً از آنِ "حق" است و غیرِ او، عدمِ محض است. و همانا حق (جل جلاله) نور است و پنهان کردنِ نور ناممکن است و به واسطهی او هر امر پوشیدهای آشکار میشود؛ او تنها به همان دلیلی از خلق پنهان گشت که به همان دلیل برای اهل شهود آشکار شده بود، و آن پنهانی به سببِ شدتِ درخششِ نورش به هنگام ظهورِ حق است؛ چنان که شاعر گفته است: "و از شدتِ ظهور است که پنهانی (خفاء) پدید میآید."»
سپس در قالب شعر گفته است:
حجابِ تو از دیدهی مردمان، همان پردهدریِ (کشفِ حجابِ) توست؛ و چگونه با چشمِ سر دیده شود آن که قلبش مرده است؟ تو غایب نگشتی مگر از نادانی که پرتوِ سیمای تو را همچون ماهِ تمام میبیند، اما باز هم تاریکی را پروردگارِ خود میخواند.
و شیخ خلیل بن معروف در رسالهی «الاعتراف» آورده است: سرورِ ما ابوسعید در دعای عید نهم فرموده است: «ظهورِ او به صورتِ دیدنی برای اهلِ ظاهر (متجسمین)، به صورتِ جسمی بشری بود، و در باطنش برای عارفان، نوری درخشان و صمدانی و




