و باز از شرح دیوان آمده است: «همانا موجود حق به واسطهی فیضِ مشهود، همواره دارای وجود است؛ و تنها به دلیل عدمِ آمادگی و قابلیتِ دیدگان است که درخشش آن انوار دیده نمیشود، نه به دلیل نقصی در ذاتِ آفریدگار. و همانا ذات، مجرد از تمام مظاهر است و دیدنش به طور مستقیم ممکن نیست؛ و تجلی او عبارتی است از "صورتِ قهر" (سلطهی مطلق). و اگر این فیض قطع میشد، هستی و مکان میمردید. و همانا بخشندگی او در فیضِ وجود، شامل تمام زمانها و مکانها میگردد.»
و مراد از «جلالِ» خداوند متعال، همان صورتِ «قهر» (غلبه و عظمت مطلق) است که هیچکس را یارای ایستادگی در برابر مشاهدهی آن نیست؛ و آن عبارت است از ظهورِ ذات به صورتِ عیان و بدون حجاب. و مراد از «جمال»، همان صورتِ «لطف» است که با مهربانی و انس دیده میشود و برای هر جنسی، به اقتضای رحمت همجنسِ آن ظاهر میگردد. «تجلی» نیز به معنای کنار رفتنِ حجابِ تاریکی از دیدگانِ بیننده است، تا از ذاتِ تجلیکننده به قدر طاقت خویش و به اندازهی بساطتِ گوهرِ وجودیاش مشاهده کند، بدون آنکه تغییری در ذاتِ خداوندِ تجلیکننده پدید آید.
ابن مکزون در این باره سروده است:
هنگامی که عاشقان زیباییِ شما را وصف میکنند، وصفِ من، پیراستن (تجرید) او از هر وصفی است. و اگر آنان با واژهی «لطف» از او یاد کنند، من میگویم:




