شیخ عبدالکریم محمد در همین معنا چنین سروده است:
تویی که نوری در آسمان گشتی و تجلی کردی، پس زمین در تمام کرانهها و مرزهایش به نور تو درخشان شد. تو از چشمِ اهلِ بصیرت غایب نگشتی؛ همانا نزد تو، آن که به ظاهر چشمان سالمی دارد اما تو را نمیبیند، بیمار و نابیناست.
حجابِ تو در واقع همان کنار زدنِ حجابها از چشمِ بیننده است؛ عظمتت چنان است که او تو را میبیند ولی غباری از حیرت چشمانش را فرا میگیرد. پس تویی آن ماهِ کامل و درخشانی که خورشید در برابر نورت همچون سایه است و روز در پیشگاهت تاریک مینماید. و ابن مکزون در دیوان خود گفته است: صورتی با تمامِ معنا (حقیقت) خود بر چشمانم آشکار شد، در حالی که هنگامِ ظهور، به هیچ صورت مادی نپیوسته بود.
او از مقامِ تجردِ ذاتِ خویش خارج نشد (تغییری نیافت)، هرچند که در جامهای بشری همچون دیگر جامهها مشاهده گشت.
و شیخ محمد قرفول در رسالهی «تقریب البیان» آورده است: امام صادق -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: «همانا در تبّی که انسان را میگیرد، دانشی ذخیرهشده و رازی نهفته است.»
پس میتوان از سخن مولای ما صادق -عَزَّ عَزُّهُ- درباره «تب»، به عنوان یک مثال قاعدهای چنین تعبیر کرد: «که تب مانند حجابی است که هنگام وقوع




