میسوزاند؛ و این امر با حکمت سازگار نبود و در عدل الهی جای نداشت. زیرا نور اصلی و حقیقی درکناپذیر است، چرا که آن خودِ ذات است، آنگاه که از هرگونه نسبت و اضافهای تهی باشد.»
و «سِرّ سقَطی»، فرزند سید خصیبی، در شعری چنین سروده است:
اگر معبود با تمامِ ذاتش ظاهر میگشت، پیکرها در لحظهای، سوخته و پراکنده میشدند.
این رابطه مانندِ دریاست که تو تنها ساحلش را میبینی، درحالیکه عجایبش از دیدگان پنهان است. اما عینِ عدل الهی آن است که ظهورش برای خلقش، از جنسِ خودشان و استوار باشد.
و نویسنده کتاب «التنبیه» گفته است: «دلیل بر تداوم وجود خداوند متعال، فیضِ وجودی اوست که از ازلی و تا ابد جاری است. دوم اینکه، محال است که صانع (آفرینده) نباشد در حالی که صنعت (آفرینش) آسمانها و زمین و هر آنچه در آنهاست، با این همه نظم و استواری موجود است. تداوم این فیض و استمرار آن در طول بقای جهان، مانند این است که بقای سایه، وابسته به بقای ستون است؛ تا زمانی که ستون باشد، سایه نیز موجود است. به همین ترتیب، ملک خداوند همیشگی است و زوال ندارد، زیرا محال است که با بقای ستون وجودی و تداوم فیض او، خداوند نباشد. همانا این فیض در گذر اعصار و دورانها، هرگز بخیل نبوده است؛ و به واسطهی وجود




